در فاصله اى كوتاه و در نيمه اول دهه 60 گروه هايى چون «رولينگ استونز»، «يارد بردز» و «دانيمال» شكل گرفتند. اين گروه ها كه از پشتوانه قوى موسيقى بلوز برخوردار بودند، كارهايى ارائه كردند كه از غناى موسيقايى بالاترى برخوردار بود. رولينگ استونز در بين اين سه از اقبال عمومى بالاترى برخوردار شد
ولى اين «يارد بردز» بود كه در تجربه گرايى مدامش توانست سه تن از بهترين گيتاريست هاى سبك راك را در خود متولد كند. «اريك كلپتون»، «جف بك»، «جيمى پيج» هر سه در اين گروه كار خود را آغاز كردند. پيج بعدها گروه «لدزپلين» را همراه «رابرت پلنت» تشكيل داد.
موسيقى راك با «بيتلز» و رولينگ استونز به آمريكا برگشت و افراد و گروه هاى زيادى را تحت تاثير قرار داد. به اين دوره از موسيقى راك «تهاجم انگليسى ها» مى گويند. در آمريكا هم البته اشخاصى فارغ از حركت انگليس ها كارهاى خوبى ارائه كردند.
«باب ديلن» با تركيب موسيقى فولك و راك و نوشتن متن هايى كه غناى شعرگونه داشتند در اوايل دهه 60 طرفداران خود را داشت.
در 1965 جيم موريسون با گروه «دورز» پا به عرصه موسيقى راك گذاشت و تبديل به يكى از تاثيرگذارترين چهره هاى اين سبك شد
فضاى موسيقى راك بعد از او دگرگون شد. گروه هاى ديگرى هم بودند؛ كسانى كه مضامين كارهايشان جنگ ستيزى بود مثل «گريتفول دد» «جفرسون ايرپلين». بعد از دورز گروه هاى راك سعى كردند خلسه اى كه در الكل و مواد مخدر وجود دارد را وارد اين موسيقى كنند.
تلاش اين عده سبك هايى مثل اسيد راك و هارد راك را به وجود آورد. ضرباهنگ هاى طولانى با تكرار مدام و متن هاى سوررئال شاخص اين سبك ها بودند. «لدزپلين» و «كريم» آغازگران اين سبك بودند.
بعدها موسيقى هوى متال از بطن اين سبك ها زاده شد. گروه هايى چون Kinks و The Who هم بودند كه زندگى بورژوازى و سيستم هاى موجود در جامعه را به باد انتقاد گرفتند.
در نيمه اول دهه70 بعد از مرگ جيم موريسون، جيمى هندريكس و جنيس جاپلين راك بدل به تابويى اجتماعى شد. همه اين افراد زندگى هاى بى بند و بارى داشتند و هر سه بر اثر سوء مصرف مشروب و مواد مخدر از دنيا رفتند.
بخشى از موسيقى راك تبديل شد به محملى براى سوءرفتار، اعمال خشونت و... ، كه شايد شاخص اين گروه از راك كارها ديويد بووى و آليس كوپر باشند. ولى راك به سرعت شاخه هاى مختلف پيدا مى كرد. در اوايل دهه 70 گروه ها و افراد زيادى وارد عرصه تجربه گرايى در موسيقى راك شدند.
موسيقى راك در تركيب با سبك هاى متفاوت سبك هاى جديدى ايجاد مى كرد. مايلز ديويس و john Mclaughline كارهاى تركيبى از موسيقى راك و جاز ارائه دادند.
افرادى چون «ريچى بلك مور» نواختن كارهاى كلاسيك با گيتار برقى را آغاز كردند كه گرچه نو آورى در موسيقى نبود ولى سطح نوازندگى را در عرصه راك بالا برد. جيمى پيج و اريك كلپتون بلوز را در سبك راك پررنگ تر كردند.
جت روتال و ترافيك سبكى را آغاز كردند كه به نام راك پراگرسيو مشهور شد. پيچيده ترين و تجربه گرايانه ترين قطعات راك شايد در اين سبك ساخته شدند.
آلات موسيقى حرفه اى تر و تخصصى تر شد. سبك هاى جز و كلاسيك در اين سبك با راك در آميختند و حيطه هاى موسيقى الكترونيك هم افزوده شد. مطرح ترين هاى اين سبك در دهه 70 شايد كينگ كريمسون، كمل، يس و جنيس (تا زمانى كه پيتر گابريل در آن حضور داشت) باشند.
متن هايى قوى با غناى شعرگونه باب شد. ون موريسون، سيد برت و كت استيونس نسل اول اين بخش از موسيقى راك هستند كه دنباله روهايشان در اواخر دهه 70 را كسانى چون لئونارد كوهن، تام ويتس، نيل يانگ و بوريس اسپرينگستين تشكيل مى دهند.نتيجه اقبال عمومى اين عده در دو چيز بود.
اول اينكه باعث شدند باب ديلن وجيم موريسون كه متن هاى شعرگونه داشتند محبوبيتشان بيشتر شد و گروه هايى مثل ولوت آندر گروند و كاپيتان بريف هارت كه از غناى موسيقايى بالايى برخوردار بودند به فراموشى سپرده شدند و دوم اينكه آلبوم هاى كانسپت را مطرح كردند
آلبوم هاى كانسپت كه با آلبوم
بيتلز شروع شد به آلبوم هايى گفته مى شود
يك خط داستانى يا مضمون مشخصى را در تمام قطعات يك آلبوم دنبال مى كنند.
شاخص ترين كار از اين دست در بازار ايران آلبوم «ديوار »كار گروه پينك فلويد است كه البته بهترين نيست و كار تقريباً متوسطى است. همزمان با اين موج كسانى چون پيتر گابريل، اندرو لاتيمر و رابرت فريپ همچنان به سمت موسيقايى راك بها مى دادند و كارهاى آوانگارد خود را به دور از هياهوى بازار راك مى ساختند.
از بطن كارهاى اين دوره نسلى پديد آمد كه شاخص ترين آنها مايك اولدفيلد و كيت بوش است