نمیدونم چی بگم.روزهای خوشی داشته باشی و بعد از چند وقت در
عرض ۳ دقیقه از دستش بدی.در روز ۲۵ آذر سال ۱۳۸۵ در روزی که در
شهر ما باران کمی میبارید پدر من در عرض ۳ دقیقه (۳ دقیقه هم نشد)
سکته کرد و درگذشت.من بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم آخه بیشتر
از این هم دیگه نمیتونم بگم.![]()
دیگه کاریش نمیشه کرد.
فقط باید راه اون مرحوم رو ادامه بدیم.
ببینیم ما هم می تونیم دکترای مهندسی مکانیک بگیریم.
فقط از شماها خواهش میکنم که برای شادی روح پدر من و اموات خودتون
یه حمد و سوره بخونید.![]()
منم میخواهم یه کم هوا بخورم و یه چند وقت ننویسم.کون آدم می سوزه
وقتی میبینه یه آدم که فقط خدمت کرده به این مملکت در عرض ۳ دقیقه
فوت میشه.![]()
عرض دیگری نیست.
خداحافظ![]()