لوچیانو پاوراتی، یکی از مشهورترین خوانندگان اپرا در جهان، در سن 71 سالگی در شهر مودنا، واقع در ایتالیا، درگذشت.
اطلاعیه درگذشت پاوراتی پس از آن انتشار یافت که روز گذشته رسانه های ایتالیایی گزارش کردند که وضع سلامت این خواننده مشهور اپرا، که چند هفته پیش از بیمارستان مرخص شده و در خانه خود در مودنا بستری بود، رو به وخامت گذاشته است.
در این اطلاعیه آمده است که لوچیانو پاوراتی در ساعت 5 بامداد روز پنجشنبه، 6 سپتامبر، در خانه خود در شهر مودنا، درگذشته است.
پاوراتی سال گذشته به خاطر ابتلای به بیماری سرطان لوزالمعده تحت درمان قرار گرفت و در ماه اوت سال جاری نیز دوباره برای مدتی در بیمارستان بستری بود.
طرفداران اپرا از پاوراتی به خاطر صدای شفاف و شورانگیز او به عنوان مناسبترین اجراکننده اپرای تغزلی ایتالیایی نام برده اند.
درعین حال، لوچیانو پاوراتی فعالیت خود را به ایفای نقش در برنامه های کامل اپرا محدود نکرد بلکه با اجرای آثاری از جمله تک خوانی برای همگان، به شهرتی در میان مردم عادی دست یافت که معمولا خوانندگان پاپ از آن برخوردار می شوند.
تک آواز نسون دورما (نگذارید کسی به خواب رود) از اپرای توراندو (توراندخت) اثر پوچینی با صدای پاوراتی به عنوان آرم مسابقات فوتبال جام جهانی سال 1990 در ایتالیا انتخاب شد و او را به هنرمندی شناخته شده در سرتاسر جهان تبدیل کرد.
وی برای آخرین بار در ابتدای سال 2006 در مراسم افتتاحیه المپیک زمستانی تورین برنامه ای عمومی اجرا کرد.
پاوراتی در سال 1961 با نخستین همسر خود، آدوا ورونی ازدواج کرد و از این ازدواج سه دختر و یک نوه باقی مانده است.
در سال 2003، پاوراتی پس از جدایی از همسر اول خود با نیکولتا مانتووانی، که سالها جوانتر از خود او بود، ازدواج کرد و این زوج صاحب یک دختر شدند.
خواننده مشهور قرن
از پاوراتی به عنوان یکی از مشهورترین خوانندگان آثار اپرا در قرن بیستم نام برده می شود.
لوچیانو پاوراتی روز 12 اکتبر سال 1935 در شهر مودنا، واقع در شمال غرب ایتالیا، متولد شد،
پدرش کارگر کارخانه سیگارسازی و مادرش نانوا و خواننده بود.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه لوچیانو در زادگاهش خاتمه یافت و گرچه او شخصا به فوتبال به شدت علاقه داشت و مایل بود به عنوان فوتبالیست حرفه ای به کار بپردازد، اما به اصرار مادرش شغل معلمی را برگزید.
کار معلمی تنها دو سال ادامه یافت و پاوراتی، با وجود نگرانی پدرش از غیر قابل اعتماد بودن امرار معاش از طریق خوانندگی، شغل معلمی را رها کرد و نزد یکی از استادان محلی آواز به آموزش این هنر پرداخت.
دستاورد پاوراتی در خلال شش سال بعد از چند تک خوانی در کنسرت های محلی و کسب درآمدی ناچیز از این طریق فراتر نرفت.
اما در سال 1961، این خواننده جوان با اجرای نقش در اپرای لابوهم به عنوان یک خواننده توانا شناخته شد و در خلال سال های بعد، با شرکت در اپراهای دیگر، در میان دوستداران اپرا در ایتالیا به شهرت دست یافت.
دهه 1970 زمان حضور او بر صحنه اپرا در سایر کشورهای جهان، از جمله آمریکا بود که نام او را به عنوان خواننده ای برخوردار از صدایی استثنایی و مهارتی کم نظیر بر سر زبان ها انداخت.
پاوراتی در اوایل دهه 1980 "مسابقه بین المللی آواز پاوراتی" را برای جوانان مشتاق پیشرفت در این هنر به راه انداخت تا نقشی را در پرورش نسل آینده هنرمندان اپرا ایفا کرده باشد.
در دهه 1990، پاوراتی همراه با پلاسیدو دومینگو و خوزه کارراس، دو خواننده دیگر اپرا، گروهی را با نام "سه خواننده تنور" (The Three Tenors ) برای ترویج آثار اپرایی در میان قشر وسیعتری از مردم تشکیل داد.
در دهه 1990، این گروه به اجرا و ضبط برخی از آثار سبکتر اپرا دست زد که با استقبال گسترده مواجه شد و به گفته منتقدان، عامل مهمی در جلب توجه مردم به این هنر بوده است.
با وجود ستایش منتقدان از کیفیت صدا و مهارت لوچیانو پاوراتی، برخی از طرفداران سنتگرای اپرا از فعالیت او در اجرای برنامه های "سبکتر" آواز خرسند نبودند و پاوراتی را به "بازاری کردن" اپرا متهم می کردند، هرچند او این اتهام را نادرست می دانست.
پاواراتی از هنر خود در خدمات بشردوستانه نیز مایه می گذاشت و کنسرت هایی که به نفع سازمان های خیریه برگزار می کرد طرفداران فراوانی داشت.
در فاصله اى كوتاه و در نيمه اول دهه 60 گروه هايى چون «رولينگ استونز»، «يارد بردز» و «دانيمال» شكل گرفتند. اين گروه ها كه از پشتوانه قوى موسيقى بلوز برخوردار بودند، كارهايى ارائه كردند كه از غناى موسيقايى بالاترى برخوردار بود. رولينگ استونز در بين اين سه از اقبال عمومى بالاترى برخوردار شد
ولى اين «يارد بردز» بود كه در تجربه گرايى مدامش توانست سه تن از بهترين گيتاريست هاى سبك راك را در خود متولد كند. «اريك كلپتون»، «جف بك»، «جيمى پيج» هر سه در اين گروه كار خود را آغاز كردند. پيج بعدها گروه «لدزپلين» را همراه «رابرت پلنت» تشكيل داد.
موسيقى راك با «بيتلز» و رولينگ استونز به آمريكا برگشت و افراد و گروه هاى زيادى را تحت تاثير قرار داد. به اين دوره از موسيقى راك «تهاجم انگليسى ها» مى گويند. در آمريكا هم البته اشخاصى فارغ از حركت انگليس ها كارهاى خوبى ارائه كردند.
«باب ديلن» با تركيب موسيقى فولك و راك و نوشتن متن هايى كه غناى شعرگونه داشتند در اوايل دهه 60 طرفداران خود را داشت.
در 1965 جيم موريسون با گروه «دورز» پا به عرصه موسيقى راك گذاشت و تبديل به يكى از تاثيرگذارترين چهره هاى اين سبك شد
فضاى موسيقى راك بعد از او دگرگون شد. گروه هاى ديگرى هم بودند؛ كسانى كه مضامين كارهايشان جنگ ستيزى بود مثل «گريتفول دد» «جفرسون ايرپلين». بعد از دورز گروه هاى راك سعى كردند خلسه اى كه در الكل و مواد مخدر وجود دارد را وارد اين موسيقى كنند.
تلاش اين عده سبك هايى مثل اسيد راك و هارد راك را به وجود آورد. ضرباهنگ هاى طولانى با تكرار مدام و متن هاى سوررئال شاخص اين سبك ها بودند. «لدزپلين» و «كريم» آغازگران اين سبك بودند.
بعدها موسيقى هوى متال از بطن اين سبك ها زاده شد. گروه هايى چون Kinks و The Who هم بودند كه زندگى بورژوازى و سيستم هاى موجود در جامعه را به باد انتقاد گرفتند.
در نيمه اول دهه70 بعد از مرگ جيم موريسون، جيمى هندريكس و جنيس جاپلين راك بدل به تابويى اجتماعى شد. همه اين افراد زندگى هاى بى بند و بارى داشتند و هر سه بر اثر سوء مصرف مشروب و مواد مخدر از دنيا رفتند.
بخشى از موسيقى راك تبديل شد به محملى براى سوءرفتار، اعمال خشونت و... ، كه شايد شاخص اين گروه از راك كارها ديويد بووى و آليس كوپر باشند. ولى راك به سرعت شاخه هاى مختلف پيدا مى كرد. در اوايل دهه 70 گروه ها و افراد زيادى وارد عرصه تجربه گرايى در موسيقى راك شدند.
موسيقى راك در تركيب با سبك هاى متفاوت سبك هاى جديدى ايجاد مى كرد. مايلز ديويس و john Mclaughline كارهاى تركيبى از موسيقى راك و جاز ارائه دادند.
افرادى چون «ريچى بلك مور» نواختن كارهاى كلاسيك با گيتار برقى را آغاز كردند كه گرچه نو آورى در موسيقى نبود ولى سطح نوازندگى را در عرصه راك بالا برد. جيمى پيج و اريك كلپتون بلوز را در سبك راك پررنگ تر كردند.
جت روتال و ترافيك سبكى را آغاز كردند كه به نام راك پراگرسيو مشهور شد. پيچيده ترين و تجربه گرايانه ترين قطعات راك شايد در اين سبك ساخته شدند.
آلات موسيقى حرفه اى تر و تخصصى تر شد. سبك هاى جز و كلاسيك در اين سبك با راك در آميختند و حيطه هاى موسيقى الكترونيك هم افزوده شد. مطرح ترين هاى اين سبك در دهه 70 شايد كينگ كريمسون، كمل، يس و جنيس (تا زمانى كه پيتر گابريل در آن حضور داشت) باشند.
متن هايى قوى با غناى شعرگونه باب شد. ون موريسون، سيد برت و كت استيونس نسل اول اين بخش از موسيقى راك هستند كه دنباله روهايشان در اواخر دهه 70 را كسانى چون لئونارد كوهن، تام ويتس، نيل يانگ و بوريس اسپرينگستين تشكيل مى دهند.نتيجه اقبال عمومى اين عده در دو چيز بود.
اول اينكه باعث شدند باب ديلن وجيم موريسون كه متن هاى شعرگونه داشتند محبوبيتشان بيشتر شد و گروه هايى مثل ولوت آندر گروند و كاپيتان بريف هارت كه از غناى موسيقايى بالايى برخوردار بودند به فراموشى سپرده شدند و دوم اينكه آلبوم هاى كانسپت را مطرح كردند
آلبوم هاى كانسپت كه با آلبوم
بيتلز شروع شد به آلبوم هايى گفته مى شود
يك خط داستانى يا مضمون مشخصى را در تمام قطعات يك آلبوم دنبال مى كنند.
شاخص ترين كار از اين دست در بازار ايران آلبوم «ديوار »كار گروه پينك فلويد است كه البته بهترين نيست و كار تقريباً متوسطى است. همزمان با اين موج كسانى چون پيتر گابريل، اندرو لاتيمر و رابرت فريپ همچنان به سمت موسيقايى راك بها مى دادند و كارهاى آوانگارد خود را به دور از هياهوى بازار راك مى ساختند.
از بطن كارهاى اين دوره نسلى پديد آمد كه شاخص ترين آنها مايك اولدفيلد و كيت بوش است
(One of My Turns
اعضاي گروه:
1- راجر بارت Roger Keith Barrett Syd نويسنده، خواننده و گيتاريست كه پس از اولين آلبوم به علت اختلالات رواني گروه را ترك گفت.
2- راجر واترز George Roger Waters متولد 6 سپتامبر 1943، خواننده، نويسنده اول گروه و باس زن كه در دهه 80 گروه را ترك گفت
3- ديويد گيلمور David Jon Gilmour متولد 6 مارس 1946 ، نويسنده دوم، خواننده و رهبر گروه، هنوز هم خود را عضو پينك فلويد ميداند.
4- نيك ميسون Nicholas Berkley Mason متولد 27 ژانويه 1945 ، طبل زن، جز اعضاي باقيمانده.
5- ريك رايت Richard William Wright متولد 28 جولاي 1945 ، نويسنده، خواننده و كيبرد زن گروه، كه هنوز هم با گروه همكاري ميكند.
اعضاي گروه پينك فلويد پس از 20 سال بار ديگر كنار هم جمع شدند تا در كنسرتهاي لايو 2005 كه در 8 كشور به طور زنده اجرا شد شركت كنند اين كنسرت به منظور مبارزه با فقر و براي تشويق هشت كشور ثروتمند جهان براي كمك به كشورهاي فقير صورت گرفت.
تاريخچه
Roger Keith Barrett راجر كيت بارت 6 ژانويه 1946 در انگليس متولد شد و مثل همه هم سن و سالان خودش نامي مستعار براي خود انتخاب كرد او نام syd سيد را برگزيد سيد استعداد زيادي در نويسندگي و گيتارزني داشت Roger Waters(bass) در كمتر از يكصد ياردي خانه آنها زندگي مي كرد هر دو در همان اوايل كودكي والدينشان را از دست داده بودند دايره كودكي سيد و واترز با حضور Dived Gilmour (ديويد گيلمور) گيتاريست برجسته اي كه قبل از آن رهبري و آوازه خاني گروه " The Jokers Wild " را بر عهده داشت كاملتر شد.
بارت سال 1964 به لندن نقل مكان كرد و وارد دانشكده معماري دانشگاه Comberwell شد همانجا بود كه او با نيك ميسون (nick Mason) و ريك رايت(Rick wright) آشنا شد و به فكر تشكيل يك گروه موسيقي افتاد.
داستان Pink floyd در واقع شامل دو گروه موسيقي است يكي گروه دو نفره Space – rock بود كه به مدت دو سال فعاليت كرد و در دوران اوج خود دو ترانه موفقيت آميز روانه بازار كرد اما ديري نگذشت كه همين گروه سبك خود را تغيير داد و با استفاده از سازهاي الكترونيكي، تقريبا وارد حوزه پاپ شد و پينك فلويد دوم تشكيل شد علاقه زياد سيد به دو هنرمند موفق موسيقي بلوز به نامهاي Floyd Council و Pink Anderson باعث شد كه او از اختصار نام اين دو براي گروه تازه تاسيس خود استفاده كند.
بدين ترتيب پينك فلويد در اواسط دهه 60 فعاليت خود را آغاز كرد آنها زيرزميني را در يكي از خيابانهاي شهر لندن گرفتند و شروع به تمرين كردند سيد و واترز شروع به نوشتن كردند شعرهايي با مضامين معنوي كه با تركيب صداي گيتار و ارگ ملودي جذابي به وجود ميآمد سيد و واترز با شعرهاي معنايي و درونگراي خودشان مردم را با نوعي موسيقي تيز و انتقادي روبرو كرد هر چند كه اشعار او از روحي كودكانه برخوردار بودند از اين گذشته سبك موسيقي كه آنها به جهان عرضه كردند سبكي نو و منحصر بفرد بود استفاده از سازهاي الكترونيكي، جلوههاي نوري و صوتي، استفاده از ضربآهنگهاي ناگهاني، صداهاي پر جيغ و داد (خودشان نام اين موسيقي را كانكريت گذاشته بودند)، افت و خيزهاي ناگهاني صدا خيلي زود آنها را در مركز توجه يك واقعه فرهنگي قرار داد و جواناني كه طالب تازهگي و هيجان بودند جذب پينك فلويد شدند.
ترانههايي كه سيد براي گروه مينوشت كاملا برتري خود را نشان ميداد نوع و سبك و سياق شعرهاي سيد رفته رفته به سوي روان پريشي پيش ميرفت تا جايي كه سيد هنگام اجراهاي زنده به شدت عصبي ميشد و حركات جنون آميز از خود نشان ميداد تكروي ميكرد و با گروه هماهنگ نميشد سيد در يكي از كنسرتهاي گروه كه در آمريكا اجرا ميشد كنترل خود را از دست داد و شروع به كندن لباسهايش كرد اين كار موجب انزجار مردم و افراد گروه شد گروه تصميم گرفت همكاري خود را با سيد متوقف كند تا اينكه سال 1968 يك از دوستان واترز به نام Dave Gilmor ديو گيلمور گيتاريست به عنوان نفر پنجم به آنها ملحق شد او توانست رهبري گروه را به عهده بگيرد و شروع به نوشتن ترانههاي پينك فلويد كرد بدين ترتيب با جدا شدن سيد از گروه، پينك فلويد يكي از برجستهترين نويسندگان، خوانندگان، گيتاريستهاي خود را از دست داد. بطور كلي اين رويدادهاي حاشيهاي براي بسياري از گروهها ميافتد اما گروه پينك فلويد يكي از نادرترين گروههايي بود كه به خوبي از پس اين مشكل برآمد و پس از جدايي سيد محبوبيت خود را حفظ كرد و روز به روز به موفقيت بيشتري دست يافت هر چند كه عدهاي هنوز معتقدند كه طلائيترين دوران پينك فلويد زمان حضور سيد در اين گروه بود. در اوايل دهه 70 گروه قراردادي با شركت EMI بست تا براي آنها آلبومي (Ummagumma, Atom Heart Mother و Meddle) با 20 ترانه تهيه كنند يكي از بهترين ترانههاي اين آلبوم " The piper at the gates of dawn" موفقيت خوبي در چارت انگلستان به دست آورد شعرهاي اين ترانهها مربوط به زماني بود كه سيد در گروه حضور داشت.
سال 1973 گروه با ترانه سرايي گيلمور آلبوم بسيار موفق "نيمه پنهان ماهThe Dark Side of the Moon " را روانه بازار كرد كه با استقبال بي نظيري روبرو شد يكي از ترانههاي موفق اين آلبوم به همين نام "نيمه پنهان ماه" بود كه به مدت 27 سال در جايگاه اول چارت آمريكا قرار گرفت. اين ترانه بعدها به زبانهاي مختلف ترجمه و ميكس شد و به بازارهاي جهاني عرضه شد هنوز هم در سراسر جهان به فروش ميرسد. اين ترانه و ترانههاي بعدي پينك فلويد از مضامين تند اجتماعي و بعضاً ضد سرمايه داري برخوردار بودند.
يكي از جنجاليترين آلبومهاي گروه پينك فلويد در دهه 70 آلبوم "The wall" بود كه در آن به شدت به نظام آموزشي انگلستان حمله كرده بودند ترانه " آجر ديگري در ديوارAnother Brick in the Wall" موفقيت بزرگي بدست آورد و به عنوان شماره يك آمريكا انتخاب شد. آلن پاركر كارگردان معروف سينما بر اساس آلبوم ديوار پينك فلويد فيلمي در نقد نظام آموزشي انگلستان ساخت كه باب گلدوف " خواننده معروف بريتانيي" در آن ايفاي نقش كرد. همچنين يكي از بزرگترين تورهايي كه گروه در آمريكا برگزار كرد مربوط به همين آلبوم بود.
افسانه پينك فلويد در اوايل دهه 80 رو به زوال گذاشت اعجوبههايي كه كار خود را در اوايل دهه 60 شروع كرده بودند هر كدام به سراغ زندگي خود رفتند و به كارهاي تكنفره روي آوردند هر چند كه هرگز به طور رسمي انحلال پينك فلويد را اعلام نكردند. 
آلبومها:
1- Animals
2- Atom Heart mother
3- Dark side of the moon
4- Delicate sound of Thunder
5- The final cut
6- Meddle
7- Amomentary lapse of reason
8- more
9-Piper at the Gates of dawn
10- Pulse
11- Relics
12- Asaucerful of secrets
13- Ummagumma
14- wish you were here
15- The wall
16
- The division bell
17- obscured by clouds
Syd Barrett
• Madcap Laughs
• Opel
• Barrett
Roger Waters
• Music From The Body
• The Pros and Cons Of Hitchhiking
• When The Wind Blows
• Radio K.A.O.S.
• The Wall: Live In Berlin
• Amused To Death
• In The Flesh
• Flickering Flame
David Gilmour
• David Gilmour
• About Face
Nick Mason
• Fictitious Sports
Rick Wright
• Wet Dream
• Broken China
گفتوگو با اعضای گروه پينکفلويد
اين مصاحبه از بين چندين مصاحبه در زمانهاي مختلف و با اعضاي گروه پينك فلويد انتخاب شده است.
سيد بارت: راجر واترز بزرگتر از من بود هر دو در دانشكده هنرهاي زيبا، رشته معماري ميخوانديم خانهاي در Highgate لندن گرفته بوديم و بيشتر اوقات را باهم ميگذرانديم ما به نواختن گيتار علاقه داشتيم هر چند كه من در ابتدا زياد وارد نبودم اما كم كم ياد گرفت و حرفهاي شدم همچنين شروع به نوشتن شعر كردم. ترانههاي ما هميشه ساده بودند صداي گيتار مشخصه اصلي گروه بود و سازها و صداهاي الكترونيكي هيجان خارق العادهاي به ترانههاي ما ميداد.
نيك ميسون: مردم فكر مي كنند كه نوع موسيقي ما با بقيه فرق مي كند فكر ميكنند نوعي سبك خاص است اما وقتي به آنها مي گوييم كه اين همان Rok & roll است آنها دوست ندارند.
ديويد گيلمور: من فكر ميكنم كه مردم به همه كارهايي كه ما ميكنيم احاطه ندارند همواره نظرات خوب و بد داريم كه هيچگاه باهم برابر نميشوند ما اصلاً نگران اين چيزها نيستيم وقتي روي صحنه هستيم به اين فكر ميكنيم كه 99 درصد مردم از پولي كه پرداخت كردهاند راضياند و حقيقتا شب خوبي را سپري خواهند كرد.
نيك ميسون: كاملاً انتزاعي است وقتي شما به عنوان يك ترانه نگاه ميكنيد فكر ميكنيد كه با يك موسيقي خوب روبرو هستيد اما مفهوم فقط در نوع ارتباط بين كلمات است كلمات به تنهايي هيچ معناي خاصي ندارند همان طور كه در يك داستان خوب اين ترتيب مناسب كلمات معناي كل را براي شما ميرساند.
باب گيلمور: خوب كنسرت "ديوار" 35 روز طول كشيد تور مناسبي نبود ما پنج شهر را در عرض يك هفته طي كرديم. اما اگر دوباره بخواهيم آن را اجرا كنيم نميتوانيم زمان به سرعت ميگذارد و ما ديگر نميتوانيم دور هم جمع شويم. بعد از 10 سال اين اولين تور ما بود.
گيلمور: تقريباً غير ممكن است كه شما فكر كنيد ميتوانيد با راجر كار كنيد در حاليكه قوه تخيلتان را آزاد و بي قيد و بند بگذاريد خوب شما هميشه چيزهايي را از دست ميدهيد و چيزهايي را به دست ميآوريد صادقانه بگويم ما با از دست دادن واترز بيشتر سود كرديم تا زيان، در سالهاي اندكي كه واترز با ما بود ما طرفداران كمي داشتيم او واقعاً ميخواست احساس و انرژي ما را كنترل كند و اين چيزي شبيه شكنجه بود البته اين را هم بگويم كه آلبومهايي را كه با او كار كرديم فروش خوبي داشت.
راجر واترز: دو حس كاملاً جدا بود شروع اولي كاملا ناخودآگاه بود. اشتياقي شبيه عاشق شدن، مردم برايت دست ميزدند و تو را تحسين ميكردند فكر ميكردي كه مورد توجه همه هستي آن موقع من فقط 15 سالم بود و تمام انگيزههايم داشتن يك دختر خوب، يك ماشين اسپورت و پول بود و بالاخره به همه آنها رسيدم هم زن خوب هم ماشين اسپورت و هم پول كافي، اما انگيزه دومي كاملا متفاوت بود حالا تمام علاقهام كارم است از خلق موسيقي لذت ميبرم.
راجرز واترز: سعي ميكنم تا جايي كه امكان داشته باشه تمام حواسم را به كارم و به مردمي كه آنجا جمع شدهاند بدهم قبلا اين طور نبودم و به مردم دوربرم توجهي نميكردم زماني كه با پينك فلويد كنسرت داشتم هميشه توي اون روابطم با شنوندگان دچار مشكل ميشدم يكي از دلايلي كه باعث شد ترانه ديوار را بنويسم هم همين بود احساس محصور شدن ميكردم البته قسمتي از حقيقت هم اين است كه هميشه از حضور جمعيت بيشتر از 20 هزار نفر ميترسم.
راجرز واتر: خوب اوايل دهه 70 چيزهايي بود كه نيرويم را صرف آن ميكردم اما من توانستم جلوي آن را بگيرم چون اغوا كننده بود و حالا من در آرامش هستم مردم به من اعتماد دارند و من خوشحالم.
راجرز واترز: درد، پس از هر جدايي درد بر جاي ميماند اما من ياد گرفتهام كه خود را تسكين دهم تسكين هر دردي قابل درمان است اما زمان ميبرد و اين ارزشمند است آنچه از درد به جاي ميماند گرانقيمت است چون نشان ميدهد كه عشق زنده است و شما احساس داريد. من عاشق مردم هستم و اگر زماني اين عشق را از دست بدهم برايم دردناك است بنابراين فكر ميكنم جواب سوال شما را دادهام شما هرگز نميتوانيد از عشق جدا شويد.
راجرز واترز: اخيرا دريافتهام كه با تمام وجود به آرامش رسيدهام فكر ميكنم چيز ديگري در زندگيم وجود ندارد كه بخواهم آن را ثابت كنم . با اين وجود فكر ميكنم كه كار من شباهت زيادي به نقاشي دارد احتمالا بخواهم نقاشي را ادامه دهم تا روزي كه بميرم من با نقاشيهايم حرف ميزنم. ![]()